تبليغاتX
دلداده
























دلداده

دل آرام گرفته

نوشته شده در یکشنبه 1 آبان1390ساعت 16:14 توسط ×داود×| |




اگر برای  تو شعری عاشقانه بخوانم



این شعر تا ابد با تو خواهد زیست



حتی وقتی که من دیگر نباشم



یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد



شعر عاشقانه بیشتر از آدم ها می ماند



عاشقانت تو را ترک می کنند



اما شعر عاشقانه



همیشه با تو خواهد بود



پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم



شعری از اعماق جان



که مرا یاد تو آورد...



شعری که همیشه با تو بماند



نوشته شده در سه شنبه 5 مهر1390ساعت 16:43 توسط ×داود×| |





هر صدا و هر سکوتی،تورو یاد من میاره





میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره





از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شدی






حس خوب داشتنت،عاشقونه باورم شد





دلمو از قلم انداختی،تویی که صاحب دلم بودی




منو دوس داشتی ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود






از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شدی






حس خوب داشتنت،عاشقونه باورم شد

نوشته شده در سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 11:33 توسط ×داود×| |


با تو شعرام همگی رنگ بهاره



با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره 



وقتی نیستی همه چی تیره و تاره


کاش ببخشی تو خطا هامو دوباره


  ای خدای مهربون دلم گرفته


از این ابر نیمه جون دلم گرفته


از زمین و آسمون دلم گرفته 


آخه اشکامو ببین دلم گرفته


تو خطاهامو نبین دلم گرفته


تو ببخش فقط همین دلم گرفته 


توی لحظه های من شیرین ترینی


واسه عشق و عاشقی تو بهترینی 


کاش همیشه محرم دلم تو باشی


تو بزرگی اولین و آخرینــــــــــی...


نوشته شده در دوشنبه 27 تیر1390ساعت 10:36 توسط ×داود×| |








توي يك ديوار سنگي






 دو تا پنجره اسيرن







 دو تا خسته دو تا تنها






 يكيشون تو يكيشون من







 ديوار از سنگ سياهه








سنگ سرد و سخت خارا




زده قفل بي صدايي





به لباي خسته ي ما







نمي تونيم كه بجنبيم





 زير سنگيني ديوار






 همه ي عشق من و تو






قصه هست قصه ي ديدار ، آه






 هميشه فاصله بوده





 بين دستاي من و تو






با همين تلخي گذشته

شب و روزهاي من و تو





راه دوري بين ما نيست







 اما باز اينم زياده






تنها پيوند من و تو






دست مهربون باده






 ما بايد اسير بمونيم






 زنده هستيم تا اسيريم






واسه ما رهايي مرگه






تا رها بشيم مي ميريم






كاشكي اين ديوار خراب شه







من و تو با هم بميريم







 توي يک دنياي ديگه






 دستاي همو بگيريم








شايد اونجا توي دلها





 درد بيزاري نباشه






ميون پنجره هاشون






 ديگه ديواري نباشه





نوشته شده در یکشنبه 5 تیر1390ساعت 9:35 توسط ×داود×| |

Design By : Mihantheme